تبليغاتX
بازی جهانی وارکرفت
بازی جهانی وارکرفت
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:30  توسط امین BooGey  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:29  توسط امین BooGey  | 

ایلیدن، برادر دوقلوی ملفیوریون، جادوهای پاکزادها را تمرین می‌کرد. در دوران جوانی، او تلاش کرد تا رهبر نیروهای درویدی همانند برادرش شود، اما جادوگری به او گفت در مسیری است که جادوی زمین در آن نیست. برخلاف برادرش، ایلیدن با چشمانی طلایی زاده شد، در زمانی که اشاره به تقدیری بزرگ داشت. هرچند این اشاره در عمل پتانسیل ذاتی درویدی بود. هنگامی‌که تیرانده و ملفیوریون تقدیر خویش را یافتند، ایلیدن هنوز بدنبال او بود. گرچه خودش پاکزاد نبود، او تبدیل طلسمگر شخصی رهبر نظامی ریون کرست شد.

هنگامی که تهاجم آرکیماند به ازروت شروع شد و خیانت آزشارا آشکار شد، مالفویون ایلیدن را متقاعد کرد تا شهبانو را ترک کند. ایلیدن از برادرش پیروی کرد. اما زمانی که سناریوس و اژدهایان وارد نبرد شدند، ملفیوریون فهمید که دشمنانشان بسیار قدرتمندتر از این هستند که در نبرد شکست بخورند. در انتهای نبرد، او نقشه نابودی چشمه جاودانگی را کشید.

این ایده ایلیدن را به وحشت انداخت. چشمه منبع جادوی او و احتمالا جاودانگی الف‌ها بود و از دست دادن آن بهایی گراف برای او داشت. بعلاوه، الف‌های شب دریافتند که چشمه بطور شگفت‌آوری قدرت لژیون سوزان را افزایش می‌دهد. جادوی پاک که لابلای هرج و مرج اخلاقی آنها مشاهده می‌شد. جایی که الف‌های شب ستیز را در زمین خویش ادامه می‌دادند، شمار افراد لژیون سوزان به نظر نمی‌رسید که در حال کاهش است. ساتیر ژاویوس بر شک او واقف شد، از پریشانی او استفاده کرد تا بذر بدگمانی را در ذهن ایلیدن بکارد.

ایلیدن

ایلیدن حس عاشقانه‌ی قدرتمندی نسبت به تیرانده بادنجوا کاهنه‌ای در خواهران الوون داشت. ایلیدن آرزو داشت تا تیرانده را تحت تاثیر قرار دهد که اغلب او کارهایی بدون تفکر می‌کرد، مخصوصا در جادو، ایلیدن هرگز درک نکرد که این نمایش‌ها واقعی نبودند که کاهنه برای ازدواج تحت تاثیر قرار بگیرد. اما زمانی که ایلیدن در تلاش برای پیروزی بر قلب او بود، هیچکدام درک نکردند که نبرد بزودی بعد از شروع‌اش پایان می‌پذیرد؛ تیرانده تقریبا از ابتدا ملفیوریون را انتخاب کرده بود. نقشه جادویی ژاویوس در ذهن ایلیدن اینگونه به او القا می‌کرد که اگر ملفیوریون بمیرد، ایلیدن دیگر هیچ رقیبی در عشق تیرانده نخواهد داشت. سرانجام با دیدن تیرانده در بازوان برادرش ملفیوریون توسط مدافعان آخرین ارتباط را شکست.

ایلیدن با نقشه‌ای جدید که در ذهنش می‌تازید، به زین‌آزشاری سفر کرد. آنجا وفاداری ساختگی به آزشارا و منراث ادا کرد. نقشه ایلیدن بدست اوردن روان اهریمن بود، شیئی با قدرتی بسیار که توسط مرگ‌بال ساخته شده بود، که قابلیت بستن دروازه‌ای که به شیاطین اجازه ورود به کالیمدور را می‌داد می‌شد. هرچند با به اجرا گذاشتن این نقشه، ایلیدن قدرت بیشتری بدست می‌آورد.

ایلیدن سرانجام خودش را به سارگراس رساند، او بسرعت از نقشه الف‌های شب برای بدست آوردن روان اهریمن برای لژیون آگاه شد. سارگراس با این نقشه متقاعد شد و به ایلیدن بخاطر وفاداریش هدیه‌ای داد. چشمان ایلیدن باز شد، و گوی‌های عرفانی آتشی در مکانشان قرار گرفت که به ایلیدن اجازه می‌داد شکل گیری جادو را ببیند و خالکوبی‌های اسرار آمیز روی بدنش نقش بست. آزشارا مجذوب این ایلیدن جدید شد(کسی که بخاط پیشرفت‌اش محتاط بود)، اما محتاط ماند، کاپیتان واروثن را همراه ایلیدن در جستجوی روان اهریمن فرستاد.

بعد از جداشدن بزرگ، ایلیدن بر نوک کوه هایجال فرود آمد، در آنجا دریاچه‌ای کوچک و آرام یافت. محتویات داخل سه شیشه را داخل آب ریخت. انرژی بی نظمی بسرعت شکل گرفت، بسرعت دریاچه را آلوده کرد و آن را به چشمه‌ی جاودانگی جدیدی تبدیل کرد. شادی ایلیدن دوام کمی آورد، وقتی برادرش ملفیوریون، تیرانده و بیشتر فرماندهان کولدوری او را یافتند همه از این کار او بشدت وحشت کردند.

ناتوان از پذیرش اینکه برادرش چنین خیانی را مرتکب شده، ملفیوریون مجدد تلاش کرد تا ایلیدن را متقاعد کند که از راه او پیروی کند. او بر جادویی که توسط طبیعت بی‌نظم بود اسرار ورزید، و این می‌توانست سبب این شود که ویرانی بسیار همان‌طور که بود طول بکشد. ایلیدن از گوش کردن سرباز زد، بنابراین با قدرت جادویی از خود بی‌خود شد که برادرش جهالتی غیرقابل ادراک در او دید. ایلیدن طالب آن جادویی که لازم بود لژیون سوزان باز گردد بود.

پشیمان نبودن او ملفیوریون را مجبور کرد تا نسبت به او بی‌تفاوت و از دست او عصبانی شود، اکنون می‌دانست که ایلیدن برای همیشه از دست رفته تا بر جادو سلطه یابد. او فرمود تا در اعماق هایجال در زندانی دور از نور و ذهن او را بندی کنند.

آزادی از زندان

ایلیدن ۱۰۰۰۰ سال در زندانی بدون نور پژمرده شد. کالیفکس محافظ بیشه، و یک سرباز الف‌های شب گارد ثابت و نگهدارنده خائن بود. آزاد سازی او توسط قدرت پیش بینی نشده تیرانده صورت گرفت، او گاردهای الف شب را قتل عام کرد در آرزوی اینکه از ایلیدن درمقابل لژیون سوزان که توسط غضب دوباره به ازروت بازگشته بود استفاده کند. با عشقی که او نسبت به تیرانده داشت و در این ده هزار سال بخاطرش افسرده شده بود دوباره احیا شد، ایلیدن موافقت کرد تا کمک کند. او قسم خورد تا لژیون را به عقب راند تا برای همیشه دست از سر الف‌های شب بردارد.

ملفیوریون مقابل عزم تیرانده قرار گرفت، تفکر کرد بقتل رساندن گاردهای پست و آزاد سازی ایلیدن خطایی فاجعه آمیز است. بیهوده برای آنکه برادرش تغییر نکرده بود و می‌خواست به او ثابت کند که شیاطین بروی او قدرتی ندارند، ایلیدن ملفیوریون رو ترک کرد، نیروهای الف شب را به فل‌وود برد و لژیون را دنبال کرد. زمانی که در فل‌وود با آرتاس ، پهلوان لیچ کینگ روبرو شد و به نبرد در آمدند. ایلیدن نبرد را متوقف کرد تا بداند که چرا آرتاس او را دنبال می‌کند. آرتاس در ملاعام پاسخ داد و با ایلیدن درباره جمجمه گولدان سخن گفت، شیئی شیطانی که فل‌وود را آلوده کرده بود. او توضیح داد که اگر این شی نابود شود، آلودگی بیشه متوقف خواهد شد. برای متقاعد ساختن ایلیدن باید طعمه قرار می‌داد، آرتاس جزئیات قدرت جمجمه را به او نگفت و اضافه کرد که اربابش از تشنگی ایلیدن برای قدرت آگاه است. گرچه ایلیدن به آرتاس اعتماد نداشت، او با اینحال جمجمه را یافت و نیرویش را آزاد ساخت. یک دروازه بزرگ شیطانی از جمجمه محافظت می‌کرد و چنانچه ایلیدن و نیروهایش با زور با آنها جنگیدند تا به این شی دست یابند. با ضرورت و قدرت و با این عقیده که با این قدرتی که افزایش یافته، او می‌تواند خودش را از چشمان ملفیوریون رها سازد حرکت کرد، او نشان شیطانی را نابود کرد و از قدرت‌های جمجمه برای خودش استفاده کرد. او قدرت یافت، اما در ابتدا خطرش بیشتر از قدرتی که به او می‌رسید بود. نبرد برای کنترل کردن جمجمه با هزینه‌ای گزاف تمام شد و قدرت شیئ او را تغییر داد. او به شکل شیاطین درآمد. ایلیدن خویش را در سایه پیچید و به تنهایی تیکاندریوس و نیروهایش را کشت. اما پیروزی به نابودی تبدیل شد. تیرانده و ملفیوریون تکاپو قدرت شیطانی را در ایلیدن دریافتند و از او بیزار و مایوس شدند. ملفیوریون برادرش را ملامت کرد، مطمئن شد که ایلیدن برای قدرت بیشتر روحش را معامله کرده‌است. مالفوریون خشمگین شد، برادرش را از بیشه اخراج کرد. احساس از دست دادن او و تقدیر نکردن بخاطر تلاش او، ایلیدن جویده گفت «چنین باد … برادر» و سرزمین‌های الف شب را ترک گفت.

ایلیدن در حال احضار ناگا از اعماق دریا

بعد از این که لژیون شکست خورد، ایلیدن با کیل جیدن ملاقات کرد، کسیکه وقتی نامه ناقص ایلیدن به لژیون را دریافت می‌کند، به او اولین و آخرین شانس برای خدمت به آنها را می‌دهد. کیل جیدن به او گفت تا بدنبال سریر یخی باشد و ان را نابود کند. نرزول بسیار قدرتمندتر از آن شده بود که دیگر کیل جیدن آن را کنترل کند و ایلیدن او را از معادله خارج می‌کرد؛ در عوض قدرت بیشتر و جادویی بدست می‌اورد که رویایش را داشت. ایلیدن مجدد توسط شیاطین صاحب اختیار شده بود و گوی کیل جیدن را برای کمک خودش در این ماموریت بدست آورد.

توسط جمجمه افسون شده گولدان، ایلیدن موفق به دسترسی به خاطره ورلاک شد و نقشه‌ای به ذهنش رسید، اما به هم پیمان برای کمک نیاز داشت و سریعتر به نوکران جدید می‌باید دست می‌یاتد، او مصمم به سربازگیری از دوستانی که همیشه داشت کرد.

ایلیدن ناگاها را فرا خواند تا به سطح آب آیند. ناگا، پیشتر کولدوری و خدمتگذار آزشارا بودند، آرزوی گرفتن انتقام از الف‌های شب و دیگر نژادهایی که در زمین راه می‌روند که از جداشدن بزرگ باقی‌مانده بودند را داشتند. آزشارا(این غیر ممکن است که بیشتر خدمتگذاران او به ایلیدن بدون اجازه‌اش بپیوندند) قدرتمندترین کنیز خویش، بانو واش برای رهبری آنهایی که به نام «ناگای ایلیدن» می‌شناسیم فرستاد. اما ایلیدن هنوز قراول دردسرساز، مایو سایه‌آواز را داشت، که بر تعقیب او در تمام کالیمدور اصرار داشت. ایلیدن به همراه ناگاها و ساتیر خدمتگذاران با اخلاص به دماغه نندیس رفت. وقتی آنها به دماغه رسیدند، ایلیدن ناوی کوچک را دزدید و بادبان کشید، در همان حین مجموعه‌ای از ناگا پشت سر او ایستادند تا کشتی‌ها را بسوزانند و همه امید برای دنبال کردن او را خراب کنند.

مقابله در جزایر شکسته شده

اما، به نظرمی‌آمد، خدمتگزاران ایلیدن موفق نبودند. مایو و دیده‌بانانش به سرعت بعد از ایلیدن به جزایر شکسته شده رسیدند. و دو نیرو سرتاسر زمین آبی به نبرد پرداختند. ایلیدن به مقبره رسید و بسرعت او را دنبال کرد. با اطلاعات گولدان، ایلیدن بسرعت مقبره را پیمود و به تالاری که چشم سارگراس در آن بود رسید. مایو به او رسید همچنانکه او و واش درحال فعال کردن شی قدرتمند بودند و ایلیدن بخاطر گرفتن انتقام از او بخاطر ده‌هزار سال اسارت از چشم استفاده کرد تا مقبره را اطراف او خراب کند و خودش بسرعت توسط ناگاها از گذرگاه زیر آب فرار کرد.

بهرحال او او تمام دیده‌وران داخل مقبره را کشت، اما مایو با توجه به توانایی‌های جادوییش فرار کرد. در ظاهر، ایلیدن و مایو برای حاکمیت نبرد کردند قراول یک قاصد برای جمع آوری نیروی پشتیبانی به آشنویل فرستاد.

ملفیوریون و تیرانده به جزایر شکسته به همراه نیروی کمکی به پایگاه مایو که مورد تاخت و تاز قرار گرفته بود آمدند. وقتی به نبرد درآمدند، نیروهای ایلیدن خرد شد، اما او و مسختدمانش قبل از اینکه بطور جدی آسیب ببینند فرار کردند. تیرانده آنها را بیرون پایگاه تعقیب کرد، و ایلیدن او را بدام انداخت و به او هشدار داد که مانع‌اش نشود. باز هم از طرق دریا فرار کرد.

در حین نبرد ، سرانجام تیرانده فاش ساخت که چرا او ایلیدن را رد کرده‌است «بیش از حد با فوران جادویی و قدرت سیاسی‌اش مست شده‌است، او قدرت درونی خویش را فراموش کرده‌است.» مالفوریون، باوجود اینکه در قدرت پیشرفت کرده بود. قدرت را در کنترل خویش در آورد. خودش را با معرفت مجهز کرد، ایلیدن سرانجام در نبرد مبهوت او شد.

ایلیدن در ساحل لردران فرود آمد، و سریعا از طریق بیشه نقره‌چوب به دالاران رفت، آنجا ایلیدن شروع به استفاده از چشم سارگراس کرد تا یخ‌های قطبی را بشکند و تاج یخی و سریر یخ زده را نابود کند. اما او توسط مایو و ملفیوریون متوقف شد و جادو متوقف شد. ملفیوریون جادوی شکستن سرزمین ایلیدن را حس کرد و نتیجه گرفت که او برای جهان خطرناک است و باید متوقف شود.

ایلیدن توسط برادرش گرفتار شد، ملفیوریون را ابله نامید بخاطر اینکه او داشت لیچ کینگ دشمن مشترک هردو را نابود می‌کرد. ملفیوریون بخاطر گم شدن تیرانده از دست او خشمگین بود، او باید به مایو تحویل داده و کشته می‌شد. قلب ایلیدن بخاطر مردن زنی که عاشقش بود شکسته شد، اما پرنس کیل‌تاس، متحد جدید الف‌های شب، اظهار کرد شاید نزدیک است که او بمیرد. کیل‌تاس توضیح داد که تیرانده توسط نامردگان آن‌گونه که مایو به ملفیوریون گفته بود تکه تکه نشده‌است. اما به درون رودخانه افتاده‌است و در همان مسیر می‌رود. ملفیوریون بسرعت مایو را بازداشت کرد و بیدرنگ بدنبال تیرانده رفت. ایلیدن از برادرش خواهش کرد که اجازه دهد او در پیدا کردن کاهنه‌ی محبوب‌اش کمک کند. ایلیدن بهمراه گارد شخصی‌اش از ناگا (بانو واش حاصر نبود اربابش تیرانده را نجات دهد) تیرانده را زیر حملات شدید نیروهای نامرده یافت ظاهرا او هزاران نامرده را توسط اندکی قراول پشتیبان کشته بود.

ایلیدن و ناگا اش نبرد خود را از طرق نامرده‌ها ادامه دادند تا به او رسیدند. تیرانده متحیر از این که ایلیدن به او کمک کرده، و وقتی ایلیدن او را به ملفیوریون تحویل داد، او هنوز متحیر بود. ملفیوریون به ایلیدن گفت که او آزاد است برود بشرط اینکه دیگر برای الف‌های شب تهدیدی ایجاد نکند. ایلیدن نیز آرزو کرد که ستیزش با برادرش پایان یابد و هرگز آرزو نداشت با تیرانده ستیز کند.

ایلیدن در اوتلند

بعد از اینکه ملفیوریون به او اجازه رفتن داد، ایلیدن دروازه‌ای به اوتلند ساخت و به سرعت رفت، مایو نیز بدنبال او رفت. اکنون او در نابودی نرزول شکست خورده بود، او می‌دانست که خشم کیل جیدن او را رها نخواهد کرد، بنابراین به دنبال جهانی گشت که از آزار بدور ماند. او به اوتلند فرار کرد، ویرانه‌های باقی‌مانده اوتلند، مکانی مناسب بود.

ایلیدن دز جهان شکسته شده در حال فرار بود تا اینکه توسط مایو و دیده‌وران‌اش دستگیر شد و دوباره زندانی شد. اما توسط کیل و واش رها شد ایلیدن وفاداری الف‌های خون را پذیرفت و کیل جانشنین او شد. سین‌دوری با ناگا جفت شد، که برای نقشه او فوق‌العاده بود.

ایلیدن نقشه اصلی خویش در پاکسازی اوتلند از نفوذ شیاطین را ادامه داد تا از دست کیل جیدن در امان باشد، برای انجام این کار او کنترل معبد سیاه که در دست مگ‌ثریدون، پیت لردی که کنترل جهان اوتلند را در دست داشت خارج و در اختیار گرفت. ایلیدان با روشی معین دروازه‌های چند بعدی که راهی برای تقویت نیروهای او بود بست و سرانجام آنها موفق شدند.

زمانی که آنها به معبد سیاه آمدند، ایلیدان توسط آکامای شکسته، کسی که در یوغ وفاداری به نژادش بود به آنجا نزدیک شد. آکامای شکسته مدیون ایلیدن شد ونیروهایش برای کمک به آنها در نبرد علیه فل‌ارک‌های مگ‌ثریدون فرستاد، کسی که رهبری دهکده‌اش را با نیت کشتن همه آنها در اختیار گرفته بود.

آنها کنترل معبد سیاه را در اختیار گرفته و استحکامات مگ‌ثریدون را نابود کردند. و ایلیدن در نبردی تن به تن پت لرد را شکست داد.

مگ‌ثریدون به قدرت فراوان ایلیدن اشاره می‌کند و از او سوال می‌کند که لژیون او را برای محک زدنش فرستاده است. ایلیدن می‌خندد و می‌گوید که او برای محک زدن نیامده بلکه برای جانشینی و شکست دادن‌اش آمده است.

شکست خودن ایلیدن

چنانچه ایلیدن نیروهای اوتلند را زیر پرچمی جدید، طوفان اتش جمع آوری می‌نمود و دود ناشی از معبد سیاه و کیل جیدن که در هیبتی کاملا غیر مقدس ظاهر شد. ایلیدن را بخاطر حماقتش در فرار از خشم خویش ملامت کرد، کیل جیدن به ایلیدن دستور داد خدمتگذاران جدیدش را بیاراید تا کوه یخ و سریر یخی را در آخرین شانس‌اش برای آرام نمودن اهریمان نابود کند.

ایلیدن، واش و کیل نرثرند را محاصره کردند و با نیروهای آنوب‌آراک نبرد کردند چنانچه آنها در برف تا رسیدن به قله کوه یخی خسته شده بودند. اما نرزول می‌دانست که اگر تدبیری نیاندیشد مورد تاخت و تاز قرار خواهد گرفت، بنابراین آرتاس را به نرثرند فراخواند تا نقشه‌اش را تکمیل کند او این کار را ماه‌ها قبل انجام داد.

سرانجام، نیروهای ایلیدن همان‌طور که آرتاس و آنوب آراک از طریق ازجول‌نروب راه خویش را برای رسیدن به آنجا باز کرده بودند به هم برخوردند و دو دسته آماده نبردی تیتان وار شدند آنها تلاش کردند تا کنترل چهار هرم باستانی احاطه کننده‌ی کوه یخ را در اختیار بگیرند. بعد از ساعت‌ها نبرد و کنترل بازگشت و نبرد بین دو دشمن ادامه یافت، آرتاس هر چهار هرم را فعال کرد و درهای سریر یخی را باز کرد.

اما کار ایلیدن هنوز تمام نشده بود. آرتاس ضعیف شده را در مقر کوه یخی ملاقات کرد، دو مبارز در نبردی تن به تن در آمدند. دقایق اندکی پس از نبرد، آرتاس بر ایلیدن فائق آمد و او را زخمی کرد.

ایلیدن خشم طوفان درون برف‌ها افتاد و مرد یا این‌طور به نظر رسید. او بشدت مجروح بود اما کشته نشده بود. بعد از اینکه این موضوع بر واش و کیل محرز شد که نمی‌توانند سریر یخی را نابود کنند، عقب نشینی کردند، سرانجام به اوتلند بازگشتند و ایلیدن را نیز با خود بردند.

شرح داده شد که در انیمیشن داخل بازی، نبرد ارتاس و ایلیدن در اصل طراحی شده بود تا ویدئویی سینمایی باشد. زمان محدود بوده و به اجبار صحنه باید در بازی تمام می‌شده است. سازندگان از این تغییر بسیار متاسف هستند که بسیاری ایلیدن را مرده فرض کرده‌اند، در آن زمان ویدئو باید مشخص می‌کرد که ایلیدن زنده مانده و شاهد تغییر شکل آرتاس بوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:16  توسط امین BooGey  | 

آرتاس منتيل پسر شاه ترناس و برادر کاليا منتيل است . آرتاس اولين بار در روز اژدها معرفي شد . در روز هاي جواني پي برده بود که بايد وارد فرقه شواليه هاي دست نقره اي شود . به دستور و حمايت پالادين مشهور اولتر آورنده نور ، آرتاس فرزند شاه ترناس دوم ، شاه لردران ، قلمروي پادشاهي شمالي انسان ها ، و وليهد به حق اين گونه وارد فرقه مذکور شد . اين جريان در بازي هنر نبرد 3 : سرير يخي نشان داده شد که او با پرنس کيل تاس از قلمروي الون هاي کوئل تالاس مبارزه مي کند و پيروز مي شود تا قلب و مهر جينا پرادمور را بدست آورد . در هر حال چيزهاي بسيار کمي از سال هاي جواني آرتاس مي دانيم .

 

نقش آرتاس در نبرد با طاعون


آرتاس و جينا ما جراجويي خطرناک خود را به سمت شمال با يک پيشنهاد غیر قابل اجرا براي مبارزه با طاعون شروع کردند . در هر مرحله با يک نکرومنسر به نام کلتوزاد مواجه مي شدند . به نظر مي رسيد که نکرومنسر در هر ملاقات با آن ها ، توانائي هايشان را مي سنجد و هربار با مطرح کردن رمز و رازهايي و راهنمائي هايي درباره سرنوشت آرتاس او را ترک مي کرد . هرچند که انگار اين کل توزاد بود که با ملاقاتشان ابتدا سرنوشت خويش را رقم مي زد ، سر انجام آرتاس و جينا بودند نکرومنسر را تعقيب کردند و او را گرفتار کردند . اما اين يک پيروزي پوچ بود ، بخاطر اينکه آن ها بسيار دير رسيده بودند و بذر طاعون کشاته شده بود و در نواحي روستايي بوسيله مزرع داران و تجار ندانسته گسترده مي شد . انها موفق به جلوگيري از آن نشدند . طاعون آرتاس را با عذابي عظيم مواجه کرد و او را در سر دو راهي عذاب و نفرت قرار داد . در همين زمان بود که آن ها به شهر استراث هلم وارد شدند . او تصيم خود را مبني بر سلاخي تمامي اهالي شهر استراث هلم قبل از اينکه طائون همه را نابود کند گرفته بود . زماني که براي اولين بار تصميم خود را با جينا و اوتر آورنده نور مطرح کرد ، اوتر ازانجام دستورات او خودداري کرد و در نتيجه آرتاس او را از اختياراتش خلع کرد – پلادين مشهور و شواليه هاي دست نقره اي را از منطقه اخراج کرد . جينا هم آرتاس را ترک کرد او قادر نبود آرتاس را از تصميمش منصرف کند ، اما مايل هم نبود که بنيشند و تما شا کند که مردم شهر سلاخي مي شوند . آرتاس شبانگاه به شهر حمله کرد و از جانب شواليه هاي منتخب و خدمت گذاران وفادار که از فرمان اوتر خارج شده بودند از او حمايت شد و آرتاس موفق شد جمعيت بسياري از مردم اين شهر پرجمعيت را زماني که در خواب بودند به نام خوبي و جلوگيري از طاعون نامردگان به قتل برساند . در همين زمان آرتاس توسط يک ديو ، يک لرد وحشت به نام مل گانس که به آرتاس با تاثيرات طاعون طعنه مي زد تحريک مي شد . زماني که او مشغول پاکسازي شهر بود . آرتاس به سرعت نيروهايي را براي مقابله با مل گانس که سعي داشت تمام مردم شهر را به زامبی تبديل کند فرستاد . ابتدا آرتاس تلاش کرد تا او را بکشد . درنهايت نقشه مل گانس شکست خورد . جمعيت استراث هلم سلاخي شده بودند و لرد وحشت به نرثرند فرار کرد غرق در ديوانگي متحرق توسط جنون و احساس گناه ، آرتاس به دنبال طعمه اش با حس انتقامي بس نا تمام افتاد . زماني که به نرثرند تنها و فقط با تعداد اندکي از ياران وفادارش رسيد .آرتاس به پيشرفت هايي در تعقيب کردن مل گانس دست يافت . سفرش او را با گروهي از دورف هاي سرگردان که در حال اکشتاف و جستجوي شمشيري به نام فراست مورن بودند مواجه ساخت . آرتاس به سرعت براي کمکشان وارد ارتش شد و با کمک رهبر آن ها مورادين ريش برنزي دوست قديميش ، آنها توانستند در استحکامات نامردگان نفوذ کنند . جنون در آرتاس با سرعت بسياري رو به افزايش بود . و زماني که پدرش او را به لردران احضار کرد ، نقشه اي تازه به فکر خطور کرد . مزدوراني را استخدام کرد و به آتش زدن کشتي هايي که با آن ها به نرثرند آمده بودند گمارد و بعد از آن در حضور مردانش مزدوران را براي آتش زدن کشتي ها نکوهش کرد و به مردانش دستور داد آن ها را تکه تکه کنند . دو مين عمل شيطاني بقدري موفق آميز بود تا سخنان لرد وحشت را تصديق کند . آرتاس روحش را با کشتن بي گناهان لکه دار کرده بود . بله اين آخرين ضربه اي بود که مي توانست پتکي محکم بر بدنه انسانيت او بزند .مورادين و دورف هاي او براي پيدا کردن شمشير افسانه اي فراست مورن آمده بودند .پيشتر دورف ها شمشير را بدست آورده بودند . هرچند با نامردگان بيشتري مواجه شده بودند . زماني که اتحاد نيروهايش را به سوي استحکامات مل گانس گسيل مي کرد ، آرتاس و مورادين به همراه تعدادي از مردان خود به داخل غار هاي هيولا رفتند تا به شمشير که زير کوهستان مخفي شده بود برسند . زماني که فراست مورن را يافتند ، مورادين به سرعت پي برد که فراست مورن نفرين شده و سعي کرد آرتاس را از تصميمش منصرف کند . کتيبه اي که به ان ها هشدار داده بود که در صورت برداشتن فراست مورن بايد عزيزي را قرباني کنيد . هرچند ، آرتاس براي گرفتن انتقام از مل گانس برداشتن شمشير را برگزيد . يخهاي اطراف شمشير تکه تکه شد ، اما تکه از بدن دوست نزديک آرتاس مورادين را شکافت و او را کشت . ( به طور ضمني بيان شده که مورادين "فردي نزديک" به او بود که بايد در اين راه قرباني مي شد) وقتي که شمشير را برداشت ، آرتاس شروع به شنيدن صداي نرزول کرد ، که اکنون او را ليچ کينگ فرمانرواي نامردگان مي شناسيم و او شمشير را براي ربودن روح ها ساخته بود . اولين دعوي آن آرتاس بود .

 
برخاستن شواليه مرگ


آرتاس با استفاده از قدرت نو ظهور فراست مورن ، به درون استحکامات لرد وحشت نفوذ کرد و با او در ميدان ويرانه جنگ روبرو شد . لرد وحشت از پيروزي او شاد شد ؛ او در تمام اين مدت مي دانست که آرتاس راه قدرت را بدون توجه به پيامد آن در پيش مي گيرد . بهرحال ليچ کينگ براي آرتاس هديه ديگري نيز در نر گرفته بود : انتقام ، آرتاس لرد وحشت را کشت و سرزمين برف هاي مواج بيرون رفت . تمام مردانش را با قصابان سپاهيان لرد وحشت و عناصر سرسخت تنها گذاشت . چند ماه از نابودي لردران توسط طاعون مي گذشت ، بهرحال در پايتخت زنگ هاي بهار به وضوح به صدا در آمد ، شاهزاده بازگشته بود آرتاس در خيابان ها راه مي رفت از شنل و زره اش روح شيطاني درونش به بيرون تراوش مي کرد . به داخل سالن سلطنت شاه قدم گذارد و جلوي چشمان حيران مشاوران به طرز وحشيانه اي پدرش را کشت . تاج آغشته به خون هنوز روي زمين مي چرخيد ، او اين جملات را درباره آخرين باقيمانده از بهترين هاي اتحاد ازروت که تا بحال شناخته شده بود گفت : " اين پادشاهي بايد سقوط کند و از خاکسترش بايد فرقه ای جديد بوجود آيد که در بسياري از مناطق جهان رخنه خواهد کرد . " چه اتفاقي براي آرتاس افتاد ، قسمتي از يک راز است . اما هنوز زنده است .روح او با اين همه داشت توسط قدرت خبيث فراست مورن و سازنده آن ليچ کينگ ربوده مي شد . ديگر آن اعجوبه نبود که لردران قبل او بود و شجاعت و دلاوري بسياري بعنوان يک پلادين دست نقره اي برايش مي کرد . اکنون او دنبال بدن هايشان مي گشت تا با آن ها بر قدرت غضب نامردگان افزون کند . او در حال حاضر قهرمان اصلي نيروي عظيم بود او سوگند خورد که نابود کند و بدين سان او اولين سلسله از شواليه هاي مرگ بود .

آرتاس ابزاري براي مجازات کردن سرزمين ها بود . او فرقه دوزخي را گرد آوري کرد . ، کاري که کل توزاد سال ها صرف سازماندهي و آموزش آنها براي مخفي بودن غضب نامردگان کرده بود . در حقيقت طاعون با حمله لژيون سوزان خود به خود آغاز مي شد . ارتشي اهريمني که اربابان وحشت را استخدام کرده بود و از تعداد فراواني از نيروهاي تاريک آنسوي نشئت گرفته بود . لژيون سوزان توسط جادوگر بزرگي به نام آرکيماند رهبري مي شد و براي نابودي جهان ازروت آماده شده بود . به زودي پس از ملاقات فرمانده جديدشان ، لرد وحشت تايکوندريوس ، آرتاس بوسيله تخيلي از گذشته او را ديده بود . او شروع به ديدن کلتوزاد نکرومنسر که روحش در گوشهاي او زمزمه مي کرد و حقايقي را براي او آشکار مي نمود . کلتوزاد آرتاس را بسوي جايي که بدن پوسيده خويش را در آن رها کرده بود راهنمايي کرد و براي بدست آوردن يک خاکستر مقدس که خاکستر هيچ کسي بجز شاه ترانس منتیل نبود . آرتاس را در تاريکي مطلق فرو برد . در اين راه او بهترين دوست و مشاور قديمي اش اوتر آورنده نور را به طرزي وحشيانه بقتل رساند . تا خاکستر را بدست آورد .


طمع آرتاس براي جادو


طمع بعدي آرتاس نابودي جنگل هاي کوئل تالاس و فتح سرزمين الف هاي والا مقام بود . در آنجا جنگ او مسيرش به سمت مدافعان الون بود . کشتاري بزرگ براه انداخت . و سپس همه جا را آتش زد و جنرال جنگلبان الون سيلوانس دونده باد را در جنگي تن به تن کشت و او را به موجودي روح مانند در آورد . لشکر بزرگ غضب جنگل ها و زمين ها را نابود کرد و هر الفي که در مقابلشان مي ايستاد زير پاهايش خرد مي کرد . سرانجام نيروهاي نامردگان پايتخت الفها ماه نقره اي را محاصره کرد و در نبردي خونين نامردگان چشمه آفتاب منبع نيروهاي جادويي الف هاي والا مقام را تصرف کردند . اينجا بود که آرتاس از خاکستر براي بازگشت کلتوزاد استفاده کرد و نکرومنسر مجددا بصورت يک ليچ قدرتمند متولد شد . با پيوستن کلتوزاد قدرت نو ظهور به او ، نظر آرتاس و کلتوزاد بسوي دهکده نزديک قبيله ارک هاي سنگ سياه افتاد ، ارک ها در آن جا از دروازه شيطاني که کلتوزاد براي ارتباط با فرمانده لژيون سوزان آرکيماند بود محافظ مي کردند . بعد از حمله کردن به ارکهاي سنگ سياه و له کردن آنها ، ليچ قادر شد تا با آرکيماند ارتباط برقرار کند . لرد شرور طريقه باز کردن دروازه اي به دنياي آزروت را به کلتوزاد گفت و سرانجام حمله واقعي لژيون سوزان آغاز شد . قوي ترين نيروهاي نامرگان بکار برده شدند ، آرتاس و کلتوزاد به شهر انسانها دالاران حمله کردند . جايي که کتاب جادوي مديو آخرين محافظ آنجا بود . بعد از حمله وحشيانه نيروها و شجاعت دشمن توسط نامردگان نابود شد . کتاب سر انجام به دست نيروهاي غضب افتاد . با استفاد از کتاب کلتوزاد توانست شکافي بين آزروت و مارپیچ زيرين درست کند و آرکيماند را به زمين آورد . جائيکه اولين عمل او نابودي شهر دالاران با يک ضربت بود . اين اتفاق قبل از ناپديد شدن آرتاس افتاد ، اولين اقدام او در اولين مرحله ملاقات با الفهاي شب نگهبان جنگل آشن وِیْل بود . در حالي که هورد از اين اقدام بي خبر بود .خلاصه اينکه آرتاس پس از مدتي با ايليدان خشم طوفان که به تازگي از بند آزاد شده بود در ميانه هاي جنگل فل وود ملاقات کرد . پس از صحبت هايي جزئي و مبارزه اي بيهوده ، آرتاس ايليدان را با اطلاعاتي درباره چگونگي بدست آوردن جمجمه گولدان ترک کرد ، اطلاعاتي که سرانجام منجر به نابودي تايکانديريوس مي شد و صدمه اي جبران ناپذير به لژيون سوزان مي زد . آرتاس فقط به ليچ کينگ وفادار بود و براي او لژيون سوزان هيچ اهميتي نداشت .


آرتاس منتيل نشسته بر سرير يخي


پس از شکست لژيون سوزان ، آرتاس سفر طولاني خود به خانه را از کاليمدور به سمت سرزمين هاي نابود شده لردران آغاز کرد . هنگامي که رسيد فورا شروع به حمله به لرد های وحشت باقي مانده در لردران که آنجا سکني گزيده و بر ويرانه هاي پاتخت لردران حکومت مي کردند کرد . خود را شاه ناميد ، با سيلوانس دونده باد (که اکنون بدنش واقعي اش بوسيله ليچ کينگ برکت داده شده بود) ، و ليچ کلتوزاد متحد شد . او خودش را فرمانرواي سرزمين هاي طاعون زده اعلام کرد . بهرحال ، اما تقدير آن طور که او انتظار داشت رقم نخورد . ايليدان با استفاده از قدرت چشم سارگراس ، حملاتي به پايگاه قدرت ليچ کينگ در نرثرند کرد . شکستگي هاي در زندان يخي ليچ کينگ به وقع پيوست ، زمان آن رسيده بود که فراست مورن توسط ليچ کينگ فراخوانده شود . چه کسي براي نابودي قدرت نرزول تلاش مي کرد .قدرت آرتاس مستقيما و پيوسته به ليچ کينگ بوسيله شمشير طلسم شده فراست مورن مرتبط بود . تحمل همان تاثيرات ، آهسته اما قطعي بود . قدرت آهنين ليچ کينگ بروي غضب شروع به لغزش کرده بود . و بعضي از نامردگان شروع به بازيابي شخصيت اصلي خود کرده بودند . رئيسي که ميان آنها سر به طغيان بر عليه نرزول برداشته بود سيلوانس و بنشي هاي او بودند . او نقشه اي کشيد تا آرتاس را بکشد و انتقام خراب کردن سرزمين مادري خود کوئل تالاس را از او بگيرد . اما با هوشياري کلتوزاد ، آرتاس فرار کرد و سريعا به سمت شمال يعني به سمت فراخوان ليچ کينگ رفت . آرتاس به طور غير منتظره اي به نرثرند رسيد . منتظر شد و توقف کرد تا با پادشاه افسانه اي نروبين ها ، آنوب آراک ملاقات کند . با پيوستن آن ها به هم ، آرتاس و آنوب'آراک از طريق شکست دادن گروه هايي از مبارزان ناگا و الفهاي خون ، حتي گروهي از دورفها به اعماق ازجول- نروب قلمروي باستاني عنکبوتها سرازير شدند . با رفتن به اعماق غار ها و بعد از سفري دلخراش از ميان پلکان ويرانه شهر اربابان نروبين ها ، آرتاس و آنوب'آراک به پايگاه سرير يخي رسيدند . آنجا ، در آخرين جنگ مايوس کننده و وحشتناک بر ضد ترکيب ناگا ها و الف هاي خون ، نامردگان موفق به عقب راندن آن ها شدند . سر انجام با احيا شدن دوبارهنیروهای آرتاس ، او و ايليدان در پايگاه اصلي سرير يخي با هم روبرو شدند . و نبرد سختي آنجا در گرفت که در پايان با شکست ايليدان بوسيله قدرت فراوان شواليه مرگ همراه بود . پس از پيروزي ، آرتاس از سرير يخي بالا رفت و با ليچ کينگ مواجه شد . در هنگام بالا آمدن از برج يخي ، صداهايي از گذشته را در ذهن او شکل داد ، به او ياداوري مي کرد که او يکي از مخالفان سرسخت تمام آنها بوده . با آخرين قدرتي که ليچ کينگ داشت به آرتاس دستور داد تا با فراست مورن به زندان او ضربه بزند . زندان يخي شکست و خورد شد و تکه تکه هاي آن بر کف ريخت . آخرين نشانه هاي انسانيت آرتاس نيز محو شد و او کلاهخود ليچ کينگ را برداشت و بروي سرش قرار داد . اکنون آرتاس منتيل و ليچ کينگ يکي بودند . جايگاه قدرتمند ترين موجود حاضر در ازروت . او بروي سرير يخي ، به سرزمين هاي بي ارزش يخي و تمام چيزهاي آنسوي نگاه مي کردند .


آرتاس در بازي جهان وارکرفت


نقش آرتاس در بازی جهان هنر نبرد هنوز تائيد نشده است ، بهرحال در سرزمين هاي شرقي و جنوبي طاعون غصب قيام کرده تا بعنوان قدرتي ظاهر شود . اقدامي که باعث شده شايعاتي مبني بر بازگشت او مطرح شود . او در ناکسراماس گورستان غضب ظاهر شده ( چهل مرد شاهد اين جريان بودند ) تا بازيکنان را مورد سرزنش قرار دهد . معهذا اطلاعاتي بسيار کمي درباره نقش آرتاس در بازي جهان هنر نبرد بليزاد کشف شده ، آن هم اينکه شايع شده قاره نرثرند در نسخه توسعه يافته اين بازي اضافه خواهد شد . چنانکه حتما مي دانيد نرثرند ، خانه سرير يخي و خرابه هاي قلمروي باستاني نروبين ها آزجول – نروب است . مدرک مستدلي نيست يا نقل قولي از کارکنان و مديران بليزارد در تائيد مورد فوق نيست ، اما اشارات زيادي در فروم هاي بازي توسط مديران انجمن پشتيبان بازي شده ، اين تفکري است که بسياري از هواداران واکرفت 3 دارند که اگر بليزاد درست گفته باشه . و بخواهد داستان آرتاس را تداوم دهد ، اگر شامل آن در نسخه توسعه دهنده شود ، بايد او شخصيتي بسيار قدرتمند در بازي مذکور باشد . او کسي است که تنها با دستش ايليدان را شکست داد (ايليدان کسي که در داستان دومين قدرت است) ، و همچنين در عمل همين طور بوده آرتاس به سطوح بالايي از قدرت رسيده ، و همچنين با قدرتي لايزالي که انسان نبود يکي شد . کارمندان بليزارد به اين نکته اشاره کرده اند که بازيکني شانسي براي ايستادن در مقابل آرتاس را تا زماني که به 90 level نرسيده ندارد . level کلاهکي که هم اکنون مي تواند در مقابل او استقامت کند 60 و در نسخه Burning Crusade بايد 70 باشد . حتي در آن زمان ، آرتاس رئيسي بسيار قدرتمند از يک سوار کبير و بزرگ است . و احتمالا از تمام مبارزان قدرتمند بازي قوي تر خواهد بود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:10  توسط امین BooGey  | 

ارباب وارکرفت درباره تاثیر ارباب حلقه‌ها می‌گوید

ارباب سازنده‌ی بلیزارد می‌گوید دی ان ای وارکرفت تشابه بسیاری با «ارباب حلقه‌ها» و دیگر فانتزی‌های تالکین دارد.

وقتی که پی سی گیمر از نایب رئیس بلیزارد کریس متزن درباره‌ای اینکه فکر می‌کند چه چیزی مردم را به جهان وارکرفت متصل می‌کند می‌پرسد او پاسخ می‌دهد :

«سخت است که بگوییم، چرا که فانتزی‌های جذاب بیشماری به غیر از واکرفت هستند. در واژه‌ی دی‌.ان‌.ای من نمی‌گم که وارکرفت کلا با فانتزی‌های تالکین تفاوت داره»

«شما الف‌ها و دورف‌ها و جادو رو می‌بینید، اما ما در این چیزهای دیوانه‌وار کریستال‌های فضایی و تفنگ‌های بخار داریم»
«این وسعت کافی است تا مردم به‌واقع درگیر این جهان شوند...اما قسمت جادوی آن این است که ما تلاش می‌کنیم تا به این جهان قلب‌های بیشماری بدهیم. که این بسیار کم ارزش است، اما برای من این قسمت عامل اکس است.»

متزن در آفرینش وارکرفت نقش داشت و بعنوان یک اینماتور کار می‌کرد. در وارکرفت ۲ می‌نوشت و طراحی می‌کرد. و این کارهای او بود که این مجموعه را تبدیل به بزرگترین و محبوب‌ترین بازی آنلاین بزرگ چندگانه جهان کرد.


منابع :

  • پی سی نیوز

  • دانشنامه جهان وارکرفت

  • خبرگذاری بازی‌های استراتژی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:0  توسط امین BooGey  | 

یش‌نمایش کلاس‌ها و سیستم دگردیسی

جهان وارکرفت : دگردیسی تغییرات و اضافات بسیاری را در سیستم بازی و کلاس‌ها، اسپل‌ها، قابلیت‌ها و تلنت‌ها ایجاد خواهد کرد. طی این هفته یا هفته‌ی آینده بعضی از این‌ها در فروم رسمی سایت نمایش داده خواهند شد. هم اکنون می‌توانید تغییرات را در ماشین طلسم‌شکن و خشم مشاهده کنید. با آغاز چهارشنبه ۷ آوریل ما شروع به صحبت درباره هر ۱۰ کلاس موجود همچنین اسپل‌ها و ... خواهیم کرد برای اطلاعات بیشتر مدخل پیش‌نمایش کلاس‌های دگردیسی را مشاهده کنید.


نوبل‌گاردن فرارسیده است

جشن نوبل‌گاردن دوباره در ازروت برقرار است. بازیکنان می‌توانند در این جشن در هرچهار گوشه‌ی جهان ازروت شرکت کنند. این جشن شنبه ۴ آوریل به‌پایان می‌رسد و شامل کوئست‌ها و آشیو‌ها و  ... است.

اشیومنت‌ها در تب مخصوص ورد ایونت‌ها قابل دسترسی است. از این جشن و شکلات‌های آن لذت ببرید.

منبع

سایت رسمی جهان وارکرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 23:59  توسط امین BooGey  | 

وارکرفت:این کلمه اسم یک داستان و بازی جذاب است.

فیلم این بازی در حال ساخت و کارگردان این مجموعه کارگردان مجموعه

ارباب حلقه ها می باشد

توضیحاتی درباره ی این داستان:

وارکرفت یکی از محبوب ترین بازی های کامپیوتری در سال های اخیر است

و طرفداران بی شمار آن در سراسر جهان پی گیر اخبار و اطلاعات مرتبط با

آن هستند.

پایه ادبی این بازی جذاب بر اساس نوشته های چند نویسنده به خصوص

ریچارد ناک است.کتاب های این مجموعه شامل سه گانه نبرد باستانیان

.آرشیو وارکرفت و چند کتاب مجزای دیگر است.

جلد اول این کتاب مجموعه نبرد باستانیان است که اختصاص به وقایعی در

ده هزار سال پیش از حمله لزیون آتش به ازرات دارد.در این کتاب با چشمه

ی جاودانگی منبع قدرت جادویی الف های شبانگاه که عامل فتنه های

بسیاری نیز می باشد آشنا میشوید .کراسوس.رونین .براکسیگار و

سازگزاس دیگر نقش آفرینان بر جسته این شاهکار ادبی هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 23:54  توسط امین BooGey  | 

آیا می دانید اسم این بازی چیست؟

اسم این بازی وارکرفت است که بیش از میلیون ها نفر این بازی را بصورت لن و آنلاین انجام میدهند.

در حال حاضر ایران در مسابقات جهانی این بازی ها شرکت کرده و مقام های بدی در این زمینه کسب کرده ولی جای امید است که در سال های بعد مقام های بهتری کسب کند.

این بازی بصورت 5به5 انجام می شود و در حال حاضر کشور چین یکی از بهترین تیم ها را دارد.

چند تیم مشهور در این بازی:Ehome_nirvana.cn_LGDهستند

در این بازی حتی دخترها نیز می توانند شرکت کنند.

برای دریافت اطلاعات بیشتر به سایت های :www.crashgame.ir

www.iw3cup.ir

www.cyberg.ir مراجعه کنید



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 23:19  توسط امین BooGey  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 22:44  توسط امین BooGey  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 22:41  توسط امین BooGey  |